الفيض الكاشاني

111

شوق مهدى ( فارسى )

[ غزل 21 ] ما را امام هست و يارا چه حاجت است * خورشيد هست نور ثريا چه حاجت است اى حضرت امام به سرّى كه با خداى * دارى دمى بپرس كه ما را چه حاجت است اى پادشاه شرع ، خدا را بسوختيم * آخر سئوال كن كه گدا را چه حاجت است ارباب حاجتيم و زبان سئوال نيست * در حضرت كريم تمنا چه حاجت است جام جهان نماست ضمير منير دوست * اظهار احتياج خود آن‌جا چه حاجت است حق داند و تو نيز كه با ما چه مىرود * در غيبت شما به تقاضا چه حاجت است فيض ار چه محرم است به جان مخلص شماست * مهر شما چو نيست به تقوى چه حاجت است « 1 » [ غزل 22 ] مهر پيغمبر و آلش چه بود تخم بهشت * حق تعالى به كرم در ازل اين حرف نوشت خرم آن مزرعهء دل كه در او اين كارند * بىسعادت كه چنين دهقنت از دست بهشت من به دل كاشتم اين مهر تو خود مىدانى * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت بهر بغض و حسد خارجيان غصه مخور * كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت سر تسليم من و خاك در اهل البيت * گر مخالف نپسندد ز حسد گو سر و خشت راه حق راه نبى دان و على و آلش * گشت گمراه كسى كوره ديگر ننوشت در دم آخر اگر دامن ايشان گيرى * يكسر اى فيض ز بستر ببرندت به بهشت [ غزل 23 ] روضه خلد برين قربت « 2 » اهل البيت است * مايه محتشمى خدمت اهل البيت است آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميائى است كه در صحبت اهل البيت است آن كه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت اهل البيت است دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو « 3 » دولت اهل البيت است قصر فردوس جزاى عمل ظاهر نيست * كه خصوص از جهت شيعت اهل البيت است كلماتى كه به آن توبه آدم پذيرفت * نام‌ها و « 4 » لقب و كنيت اهل البيت است

--> ( 1 ) - اين غزل در نسخه ن نيست . ( 2 ) - نسخه ن : تربت . ( 3 ) - نسخه ك : نشنو . ( 4 ) - نسخه ن : نامها با .